تبليغاتX
خانه دوست
دوشنبه 31 اردیبهشت1386
بدون شرح

به یاد روز های غربت  و مظلومیت عطا الله مهاجرانی

نوشته شده توسط ققنوس در 9:18 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه 30 اردیبهشت1386
نقد فیلم "با چشمان کاملا بسته"

زمانی به این موضوع فکر می کردم:

 اگر ما بخواهیم داستان حضرت یوسف(ع) را به تصویر کشیم........داستانی که در سویی

زنی زیبا و سویی دیگر مردی خوش چهره و پیامبر الهی است و با کلام خدا همراه شویم و

به عمق صحنه ها....وسوسه ها......و کشاکش های درون  شخصیت های  داستان

رویم....با نگاه امروزین ما چگونه می توان یک فیلم قوی بسازیم که حق این داستان بس پر

معنی ادا شود؟.......در نگاهی که سخن از مسایل و رفتار های جنسی  خارج از نزاکت  و

اخلاق است......حتی در به کار گیری این واقعیت قوی و پر رنگ زندگی بشری برای  تبلیغ

و بسط پاکی و مکارم اخلاقی ناتوانیم......گویی از خدا  خداتریم.........

از کنار این داستان به راحتی نگذریم.......وسوسه جنسی بسیار اغواگر و نیرومند است

سخن حضرت یوسف را در قرآن کریم بخوانیم: ای پروردگار من  مرا رنج زندان خوش تر از این

کار زشتی است که زنان مرا بدان می خوانند و اگر حیله آنان را از من دفع نفرمایی به آنان

میل کرده واز جاهلان گردم(یوسف ۳۳)......چه قدر جالب...!!خدایا این میل آن قدر قوی است

که بی کمک تو نمی توانم بر آن فایق آیم!!......حال ماییم که این موضوع را از "اسرار مگو"

می دانیم.....صحبت بر سرش را قبیح و زشت می شمریم........!!.......در حالی که طبق

یک بررسی در بیش از ۷۰٪ طلاق ها "نارضایتی جنسی"   کرایتریای مهمی بوده است..

حال پس از ذکر مساله از همین نکته آخر به موضوع اصلی سخن خود بر می گردیم....

درابتدای فیلم "با چشمان کاملا بسته" ما با ۲ چیز روبرو می شویم.......زن و شوهری زیبا

با بازی خانم"نیکل کیدمن" و "تام کروز" ......ثروتمند.....با  روابطی خوب .......صاحب دختری

زیبا و   از سویی دیگر موسیقی لطیف و بسیار دلنواز ابتدای فیلم.......نزدیک سال نو مسیحی

است و کلا همه چیز حاکی از خانواده ای خوشبخت است.......هردو نفر برای میهمانی

اشرافی آماده می گردند......بله در همه این صحنه ها  و دیگر صحنه ها عریانی  بازیگران

وجود دارد...اما یادمان باشد فیلم  می خواهد در چه مقوله ای سخن گوید....وخواهم گفت

در کجا سوالی یس بزرگ برای شخصیت های فیلم (در حقیقت برای ما) بوجود می آید......

هردو به میهمانی میروند.....از اینجا به بعد در ۳ "شب" متوالی برای شخصیت مرد فیلم و

با نشانه های آشکار و پنهان برای زن  رویداد هایی پیش می آید که هر دو تا یک قدمی خیانت

می روند.........وسوسه سکس با دیگری.......در اینجا قصد تعریف لحظه به لحظه فیلم را ندارم

اما  زمینه هایی که برای چنین عملی برای آنها پیش می آید را بر می شمرم ......در این

رویداد های این ۳ "شب" تمامی احتما لات ممکن برای خروج از وفاداری سکسی زن و

شوهر مطرح می شود.....اما پیش از ذکر تیتر وار این حوادث به شب دوم لازم است اشاره ای

کنم....در آن شب زن و شوهر پس از استعمال مواد مخدر  بر سر مساله ای به ظاهر ساده

اما مهم آرام آرام در حالت بی اختیاری از افکارخود پرده بر می دارند.......زن می پرسه:

تو در مطبت اگه یک زن خوشگل بیاد و لخت بشه چه حسی داری؟ مرد میگه: هر بیماری

فارغ از جنس و زیبایی برای من اول از همه مریض است و من اول به بیماری و بیمارم

فکر می کنم.......زن قبول نمی کنه....می خنده و میگه: دروغ میگی ولی  نظرت درباره من

چیه؟ از کجا میدونی من به تو خیانت نکردم یا نمی کنم؟........شوهرش میگه :تو این کار رو

نمی کنی؟ ........ همسرش با ریسه میگه: واقعا .......چرا این فکر رو می کنی؟

مرد جواب میده:تو همه چیز داری.....مادر بچه مونی........زنش میگه: فکر می کنی این

کافیه! پس بگذار برات یک داستانی را بگم و شرح داستانی را میگه که در ماه عسلشون!!

مرد ملوانی را در هتل دیده و چقدر آرزو می کرده در ازای همه عمرش"۱ شب" فقط

"۱شب" در کنار اون مرد می خوابیده!!.....این قسمت از فیلم اگر چه مرد را منقلب می کنه

اما در واقع طرح سوال برای ماست ....چرا و  به چه دلیل ما باید به هم در زندگی زنا شویی

وفادار بمانیم؟......... از کجا می دانیم هستیم؟........در ذهن ما و دیگری چی میگذره؟

رویداد هایی که مرد در این ۳ شب از سر می گذراند را مرور می کنیم..........

آشنایی با دخترانی مانکن در مهمانی اعیانی که می خواهند او را به اتاقی در ساختمان ببرند

....دیدار با دوست دختری قدیمی که از او در دومین شب( پس از مشاجره با همسرش) به

سبب فوت پدرش  کمک می خواهد و در منزلش  خود را در آغوش مرد می اندازد.......

آشنایی با زنی خیابانی و رفتن به منزل او........آشنایی با دختری دیگر در فروشگاه لباس

که با لبخند و نگاه هایش می خواهد با او رابطه بر قرار کند........رفتن به محفلی به نام "دیر

صهیون"  فرقه ای با عقایدی خاص که سکس را راهی برای رهایی تن و رسیدن به حال

معنوی می داند(این همان فرقه ای است که در کتاب و فیلم کد داوینچی می خوانیم و می

بینیم)................در تمام این لحظات مرد تا آستانه خیانت پیش می رود ولی حادثه ای

اتفاقی برای او پیش می آید و منصرف می شود......سپس در  ادامه داستان فیلم ما هیت

این روابط و خطراتش را  نشان می دهد......مثلا می بینیم  یکی از دوستان اشرافی مرد

در اتاقی از همان کاخ مجللی که اتفاقا مرد با دختران مانکن به سمت یکی از آنها می رفتند

با ملکه زیبایی دچار مشکل می شود.......زن خیابانی که آن شب با او بوده وتا مرز سکس

با پیش رفته مبتلا به ایدز شده است.......دختر فروشگاه که پدرش در آن شب او را با کتک

به خانه می فرستد !حال با رضایت پدر  و تقسیم عواید! به فحشا روی آورده است........

و دیری که ادعا های  معنوی داشت به کشتار و قتل  در نهان  می پردازد وتوجیه می کند:

آنها نهایتا می مردند!!........مرد خسته از تمامی این رویداد ها در "صبح"پس از  سومین

شب به نزد همسرش بر می گردد و هنگامی که پریشان به  تختخوابشان می رود همسرش

گریه کنان از خوابی که دیده می گوید:شبیه محفل فرقه ای که  مرد در شب سوم در آن

بوده است.....گویی زن هم قبلا آنجا بوده یا در خیال خویش چنین جایی را  تصور می نموده

است.......هر دو خسته از این رویداد ها در آغوش هم به گریه می افتند........و اشک

پشیمانی می ریزند...... گویی به پاسخ سوال های خود رسیده اند...... ودر  "روز" فردا

که سال نو (نماد زندگی نو )است با  دختر خود به خرید عید می روندو  در آخر از رابطه

زنا شویی خود با هم حرف می زنند..................

این فیلم از " خانواده" شروع می شود و با "خانواده" تمام می گردد........طرح سوالات

اساسی می کند......پاسخ "اخلاقی" خود را می دهد.....یعنی در حد خویش رابطه جنسی

را برای بیننده با دیدگاه خود  می شکافد و صریحا سکس در حیطه زناشویی را تبلیغ میکند

(بر عکس فیلم های مشابه مانند "american beauty"  که از هم پاشیدگی خانواده ای را

بر اساس رویاهای سکسیشان به تصویر می کشد...اما  در آخر پاسخی نمی دهد

 وجواب را به ذهن بیننده وا می گذارد............

 فیلم "با چشمان کاملا بسته" از ما می خواهد در رابطه جنسی با چشمانی "باز" نه

"بسته" حرکت کنیم........آری این فیلم آکنده از صحنه های سکسی و برهنگی است

اما پیام فیلم چه می گوید؟ قضاوت را به خوانندگان وا می گذارم............


لینک مطالب جالب

عکسی با یک دنیا حرف(بی شرح می گذارمش)

تشخیص اصلی بودن گوشی موبایل

 

نوشته شده توسط ققنوس در 3:26 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه 28 اردیبهشت1386
ادامه داستان..........

کوچم دهید کوچ

زین ادعای پوچ

کز یادیار هم دیریست رفته است

کوچم دهید کوچ

زین شهر پر فریب

کز حق خویش هم

باید به نام بخت دیگری آسان گذشت و رفت


۱ـ.........داستان عارف و مرد بادیه نشین را با ذکر سخن عارف به پایان می نشینیم.......

عارف از کلام خدا گفت.....از کوشش خداوند در پرده برداری از رازی بس بزرگ........آنقدر

بزرگ که تمامی هستی را بر آن گواه می طلبد:سوگند به آفتاب و تابش آن....وسوگند به ماه

که در پی آفتاب تابان در آید......و سوگند به روز هنگامی که جهان را روشن کند........

وبه شب وقتی که عالم را در پرده سیاهی کشد.......وسوگند به آسمان بلند و آن که این کاخ

رفیع را بنا کرد.......وبه زمین و آنکه آن را بگسترد ..........وسوگند به نفس و آن که او را نیکو

بیافرید.....وبه او شر و خیر را الهام کرد........هر کس نفس خود را پاک و منزه(زکاها) سازد

به یقین رستگار(افلح) خواهد بود و نامید شد کسی که او را پلید کرد.

در بیان کلام فوق به دو واژه بر گزیده خواهم پرداخت و تفکر در باب آن را به خوانندگان

اندیشمندم وا خواهم نهاد....... واژه فلاح نظر به مفهوم" آزادگی" داردو  دقیقا بر  رهایی

و آزادی(freedom) نمی نشیند.....فلاح بر آزادی درونی از بند که  مقدم بر آزادی از استبداد

بیرونی است نظر دارد.......هر دو را می بیند اما گویی در جان آن رهایی و آزاذی درونی

(جهاد اکبر) را پیش نیاز و  مهمتر و نتیجه بخش تر از آزادی بیرونی(جهاد اصغر) می داند

شاید این نگاه  بیشتر منطبق بر عرفان شرقی باشد که برای رهایی از "درون خود" بهره

می برد تا بر دستاورد بزرگ تمدن مغرب زمین "لیبرال دموکراسی" که به حد اقل رساندن

موانع بیرونی و دست  حکومت معتقد است(البته این یک نگاه بسیار کلی است و شعب

و عقبه تاریخی و اجتماعی فراوانی در دل دارد.......که در  تخصص نگارنده نیست واما واژه

بعدی یعنی تزکیه :

دکتر عبدالعلی بازرگان مثال لطیف و پر مغزی در باب کلمه تزکیه دارد......با این مضمون که:

تاکنون علف های کنار جاده را دیده اید که در عین نحیف بودنشان چگونه سیمان و آسفالت

کنار جاده را شکافته اند؟......این همان مفهوم تزکیه است.......یعنی کنار زدن......غبار روبی

صیقلی نمودن نفس(وبه تعبیر دکتر شریعتی:دانه درونی) تا  جوانه زند و  به سوی نور رشد

کند......با توجه بر آنکه در کلام خداوند  در همین آیات ذکر شده که ما این استعداد را درون

این نفس(دانه وجودی) قرار داده ایم...........امیدوارم از بیان سخن فوق لذت برده باشید


لینک مطالب جالب

فتوای جنجالی بخش حدیث"الازهر"پیرامون چگونگی محرم شدن یک زن و مرد غریبه!!

البته از معایب فقه همین نگاه ریاضی وار به دین ودر قشر ماندن و به جان و هسته مساله

نرسیدن است............

آخرین نوشتار عطاالله مهاجرانی

این لینک را تنها نه به واسطه عمق فکر و کلام و استواری سخن او می گذارم که در جای

خود کم نظیر است......بلکه به واسطه غربتش چه در خارج چه امروزه در ایران......آن زمان

که در ابتدای دهه هفتاد در روزنامه اطلاعات سخن از مذاکره ایران و آمریکا گفت و چه

 با او بر سر این سخن که نکردند! .......وچه امروز که او در غربت جسمی و فکری است

و همان فریاد بر آورندگان و غیرت مداران تاریخ ۷ تیر را آغاز مذاکره با آمریکا اعلام می کنند!!


سایت بازتاب در مقاله ای پیرامون رواج سکس در هالیوود به  ذکر چند مثال روی آورده است

از آن جمله فیلم "با چشمان کاملا بسته" رانمونه آورده است.......تا اینجای داستان مشکلی

نیست اما چون من نگاه "سیاه و سفید"در بر خورد با مسایل را صحیح نمی دانم.....

و تصور می کنم برخورد "صفر یا صدی" با پدیده ها  به خصوص  در حوزه فرهنگ آثار بسیار

مخربی دارد........در  مطلب بعدی خوبش و به بضاعت اندک خود به  نکات مثبت فیلم

"با چشمان کاملا بسته" اثر استنلی کوبریک اشاره ای خواهم کرد ......ونفی برهنگی

  بازیگران این فیلم را آن میزان آشکار می دانم که پرداختن به آن را  چندان ضروری

تشخیص نمی دهم........

 

 

نوشته شده توسط ققنوس در 5:44 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 27 اردیبهشت1386
داستان 11 سوگند پیاپی خداوند

به سحر که خفته در باغ

صنوبر و ستاره

تو   به آبها سپاری همه صبر و خواب خود را

    که رصد کنی ز هر سو

ره آفتاب خود را

نه بنفشه داند این راز

نه بید و رازیانه

دم همتی شگرف است تو را دراین میانه!


۱ـمرد ساده دل و بیابانگردی نزد عارفی رفت واز او طلب دعایی کرد که برای فرد امی

بی سوادی چون او که به مسجد و محراب دسترسی ندارد برای همه عمر کفایت کند.

عارف گفت من که باشم که تو را دعایی آموزم.اما.....دلت می خواهد سفارشی از خداوند تو

را کنم؟  مرد پاسخ داد بله.....عارف ادامه داد دوست داری خداوند بر این سفارش و وعده

قسم هم خورده باشد؟ مرد صحرا نشین گفت بله بله.....عارف باز هم به سخن در آمد و

گفت آیا اگر خداوند بر این وعده و سخن خود نه یک بار بلکه"۱۱"بارپیاپی سوگند یاد کرده

باشد آن را در دل و عمل می آوری؟ مرد بادی نشین دیگر از شوق می لرزید....گویی همه

معارف یک جا قرار بود به او هدیه شود....

.(آن سفارش و وعده چیست؟ فردا  در همین صفحه این راز بزرگ رمز گشایی می شود.........)


۲ـ اجازه بدین .......اجازه بدین.....از منبر وعظ بیام پایین.....یک لیوان آب خنک بریزم تو این

گلو.....آخیش......حالا بازم می رم بالا....اونجا کیفش بیشتره.....وای..... نمیشد این

همه پله نمی گذاشتند...حالا حتما باید خلایق تا(....)ما را هم ببینند.....اومدیم جوراب های ما

هم مثل جوراب های این رییس بانک جهانی سوراخ بود......یک شیر پاک خورده ای هم یکهو

جوراب های من........چی میگم ؟لحظه را شکار کرد........ما کلی برای خودمان عکاس

پاپاراتزی داریم.....آهان........بنازم به این هوشم!....فهمیدم....اینجا به مهتابی نزدیک تره.....

به به چه "هاله نور" تپلی دورمه.........جون...........پس بگو.......


۳-امروز تو هر سایتی رفتم یک مطلب جالب براتون لینک بگذارم نشد.......منم اهل فدای

کیفیت بر کمیت نیستم !!.....خوب به من چه نبود....ااااااااا....هی میگه سایت ها رو بدوش

....میگم همه سایت ها امروز" نر "بودند.......باشه.....صبر کنید ببینم چیزی پیدا می کنم؟

(بعد از ساعت ها جستجو..فقط به خاطر تو!)بیایید خوش شانس ها.......بگیریدش......

۴-من تا حالا خیلی گونه گون نوشتم برا م بگید کدومش بهتره...احساسات؟ شعر؟ادبی؟طنز؟

سیاسی.....فکر کردید می خوام رو دل شما بنویسم.....نخیر عزیز من........می خوام

با کلاس ها رو "سوا" کنم.......در زمانه ای که همه چیز "دم پسایی" شده!!

لینک مطالب جالب

سایت بسیار زیبا و در نوع خود منحصر به فرد "هم میهن" که مرتبا و لحظه به لحظه به روز میشه

نوشته شده توسط ققنوس در 2:7 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه 25 اردیبهشت1386
من ..........

۱ـمهدی اخوان ثالث در کتاب ماندنیش "از این اوستا"  با آن اشعار زیبا و تکان دهنده(در آینده

 حتماپاره ای اشعارش را خواهم گذاشت تا این مفهوم درک گردد) موخره ای دارد در باب 

"من و تو" و به هنرمندی این مفهوم را رمز گشایی می کند و رداهای گونه گون را بر این قامت

برمی شمرد...تنها بگویم در قسمتی از آن تفاوت معانی کاربردی همین دو کلمه را ازتوحید

تا کفر مطلق مثال میزند.................

اما غرض ببین جانابه قول شیخ شبستر:

تو گویی لفظ من در هر عبارت            به سوی روح می باشد اشارت

یکی ره برتر از کون و مکان شو       جهان بگذار و خود در خود جهان شو

نماند در میانه رهرو و راه                   چو های و هو شود ملحق به الله

بود هستی بهشت امکان چو دوزخ          من و تو در میان مانند برزخ

چو برخیزد تو را این پرده از پیش          نماند نیز حکم مذهب و کیش

همه حکم شریعت از من و توست      که آن بر بسته جان و تن توست

من و تو  چون نماند در زمانه         چه کعبه  چه کنش چه دیر خانه

تو را غیر از تو چیزی نیست درپیش              ولیکن از وجود "خود"  بیندیش

ببینید سخن از خود و من گفتن چه میزان دشوار می تواند باشد...بزرگتر از همه جهان ها...........

این مقال خود تازه در باب تعریف من است .وای که بخواهی از این من خودت دفاع کنی.......بیندیشیم!!


۲ـاندر احوالات شخصیه بگویم دوربین canon گرفته ام بسیار خوب و لحظه میشکارم!! به غایت مطلوب و تصمیم ما!! بر آن

 است در وبلاگ خود بعضی(تنها بعضی) را در مدخل"حال دادن" به وبلاگ بگماریم.


3-از امروز می خواهم لینک مطالب جالب..زیبا..آموزنده..هیجان آور..رقص آور(وای دیگه چی بگم)

را که می خونم در پایان افاضات یومیه آورم .......اینگونه شاید مطالب خود را نیز با سرکنجبین دیگران به خورد دهم و شاید بر عکس... خدا راچه دیدید! اگر هم لینکش فیلتری باشد با آدرس فیلتر شکن  در بلاگفا میگزارم که راحت باز کنید و صد البته کاربرد این عمل تنها تا زمانی است که آدرس خود آن فیلترشکن بسته نشود پس به دوستان بگویید بشتابند.

لینک به مطالب

1_روش جدید سانسور(مطمئنم ندیدید)

2_ مشکل کسانیکه کارت سوخت ندارند حل شد(ببینید چه طوری)

3_مقالات مسیح علی نژاد همیشه زیباست

4_اسم جدید قتل و کشتار می دونید چیه؟.....حادثه سرخ!!!

5_ اینهم سایت جدید و شکیل"شرق"(البته هممیهن را هم خیلی خوشمان آمد!!!)

نوشته شده توسط ققنوس در 8:48 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب